الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
137
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
نگرفتهاند هر چند به تعيين نمىدانيم از اولاد عقيل بودند يا جعفر طيّار . و اين روايت دوّم نزديكتر مىنمايد چون قبر اين دو طفل نزديك مسيّب در پنج فرسخى كربلاست و ممكن است يك روز آن دو طفل اين اندازه راه روند اما از كوفه فاصله بسيار است و فرار كودكان از كربلا به قبول نزديكتر است تا از زندان كوفه و اينكه مؤلف گويد : شهادت اين دو طفل به اين كيفيّت و تفصيل نزد من مستبعد است دليل آن نمىشود كه وقوع اصل آن را هم مستبعد شمرده است ؛ چون بسيار باشد كه تفاصيل واقعه مشكوك و مستبعد است و اصل آن قابل ترديد نيست مانند ولادت حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه شكّ در آن نمىتوان كرد اما در روز آن اختلاف است كه دوازدهم يا هفدهم ربيع الاوّل بود . و اصل شهادت حضرت ابو الفضل العباس عليه السّلام مسلّم است اما تفضيل و كيفيت آن غير معلوم است و مختلف فيه . و جنگ بدر و احد و جمل و صفّين اساسا بتواتر معلوم است و تفاصيل و كيفيات آن به طور يقين نيست . و در نقل وقايع بايد قدر مشترك روايات مختلف را صحيح دانست تا آن اندازه كه احتمال تصحيف و سهو و مبالغه در آن نرود و شايد تضعيف يا استبعاد به سه وجه دفع شود : اول آنكه : سند حديثى ضعيف باشد و چون ضعف سند دليل كذب آن نيست شايد كسى قرينه بر صحّت آن بيابد كه ما بر آن قرينه مطّلع نشده باشيم . دوم آنكه : در نقل حديث كلمهاى تصحيف شود يا راوى سهوا آن را به كلمهء ديگر تبديل كند و آن سبب استبعاد يا تكذيب حديث گردد و شايد بعد از اين كسى بر آن تصحيف يا سهو متنبّه گردد و رفع استبعاد شود چنان كه در اول كتاب حديثى گذشت كه حمل عيسى عليه السّلام شش ماه بود و مؤلف گفت : اين سهو است و صحيح حمل يحيى است . و در قضيهء ميثم گفتيم كه : وى در آن سال كه كشته شد عمره گذاشت نه حج و آن روايت كه ذكر حج كرده است مراد عمره است . سيّم آنكه : مبالغه در حديثى راه يافته و راوى مطلب را بزرگتر از آنچه واقع شده است بنمايد يا كمتر و از اين جهت به نظر مستبعد آيد و چون كسى به دقت در آن نگرد اصل واقعه را از زوايد آن جدا تواند كرد . اينها كه گفتيم در اخبار ضعيف است و اخبار صحيح را خود تكليف معيّن است و از اينكه عبيد الله قاتل اين دو طفل را بكشت تعجّب نبايد كرد چون وى مردى تيزبين و دورانديش و سخت سياست بود و پس از بذل جوائز به كشندگان امام عليه السّلام مىترسيد مردم به طمع جايزه به اندك تهمتى تيغ در ميان قبائل نهند و بىاذن او مردم را بكشند و سرشان را بياورند و جايزه